"بی‌قرار" زندگی‌نامه امیر سرتیپ منصور وطن‌پور

کتاب "بی‌قرار" مروری بر خاطرات و زندگی‌نامه امیر سرتیپ منصور وطن‌پور در دوران دفاع مقدس است.
کد خبر: ۱۲۱۶۳
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۰ - 23February 2014

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس، بدیهی است ثبت و انتقال خاطرات رزمندگان اسلام، از سویی باعث خواهد شد تا نسل آینده با غرور و مباهات به دفاع مقدس ملت، ارتش و نیروهای رزمندهاش نگاه کند و از سوی دیگر، مانع قلب واقعیتها و حقایق از سوی نااهلان و ناآشنایان به امور دفاع مقدس میشود.

"بیقرار" روایتی است دلنشین در خصوص زندگی امیر سرتیپ شهید منصور وطنپور که از گفتوگو و مصاحبه با کارکنان هوانیروز و دوستان و همکارانش فراهم آمده است.

در بخش ابتدایی کتاب آمده است:
 
پیام همسر شهید
 
پیام همسر شهید (روز شنبه اول فروردین ماه سال ۱۳۶۰)
 
طلیعه بهار خونین شهدای گلگون کفن را که قربانیان راه حق و حقیقت هستند، به حضور امام امت و ملت قهرمان و شهیدپرورمان تبریک میگوییم.
 
در جهان، نبردها و جنگهای خونین، بسیار بوده و جنگ ایران اولین و آخرین جنگ نیست؛ ولی خاطره جانبازی شهدای ما که در راه خدا و آزادی انسانها، در راه نابودی ظلم و ستم و برقراری عدالت جهانی همه چیز خود را فراموش و فدا کردند، هرگز از خاطرهها محو نخواهد شد.

آنان نمردهاند و هرگز هم نخواهند مرد. درسهای مفید و آموزندهای که به انقلابیون ایران دادهاند، یکی از یادگاریهای آنان است که به تاریخ خواهد پیوست. این شهادتها مثل شهادت آزاد مرد اسلام، حسین بن علی(ع) که خاطرهاش پس از سالها هنوز زنده است و همواره در اعصار و قرون خواهد درخشید.

پیام ما پاسداری از خون شهداست؛ پاسداری از این لالههای به خون خفته، با وحدت تمام و رفع اختلافات و منسجم شدن کلیه نیروهای انقلابی میسر است که امام(ره) بارها رهنمودها فرمودهاند. با اتفاق و همدلی صمیمانه کلیه اقشار ملت، بار دیگر به جهانیان ثابت کنیم که ایرانی ملتی آزاده است و این انقلاب یک امر الهی بوده و بس...
 
در بخش دیگری از این کتاب میخوانیم:
 
دوران کودکی و نوجوانی:

شهید منصور وطنپور که در سال ۱۳۱۷ در شهر اراک متولد شد، از همان دوران کودکی، باهوش، فعال و باتحرک بود و از ذهنی پویا و استعدادی بالا بهرهمند بود. این خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی، منصور را به سمت ورزش کشاند و از همان دوران کودکی، علاقهاش به ورزش آغاز شد.

دو دوران نوجوانی، هنگامی که دوره دبیرستان را طی میکرد، از پدرش خواست که اجازه دهد برای ورزش و تقویت قوای جسمانی به باشگاه ورزشی برود.

در آن سالها در شهرستان اراک، بیشتر از یک یا دو باشگاه ورزشی وجود نداشت که در فاصله دوری نسبت به منزل پدری شهید وطنپور قرار داشتند و به همین دلیل پدرش با رفتن منصور به باشگاه مخالفت میکرد.

ناخدا وطنپور، برادر شهید میگوید: «وقتی منصور برای رفتن به باشگاه اصرار کرد، پدرم گفت: اگه تو واقعا به ورزش علاقه داری، میتونی به اتفاق دوستانت از یکی از اتاقهای طبقه اول خونه به جای باشگاه استفاده کنین.

برادرم از پیشنهاد پدرم خوشحال شد و تمام وسایل ورزشی نظیر دمبل، هالتر و کیسه بوکس را به ابتکار خودش تهیه کرد و تعدادی از دوستان هم سن و سال علاقهمند به ورزش، ساعاتی از روز را در باشگاه اختصاصی برادرم به ورزش مشغول میشدند.»...
 
در بخش دیگری از این کتاب آمده است:

سالها پس از شهادت
 
در مرداد ماه سال ۱۳۷۱، با درجه سرگردی از تهران به پایگاه هوانیروز کرمانشاه منتقل شدم و مسئولیت فرماندهی گردان تک پایگاه را به عهده گرفتم. این گردان همان گردانی بود که سرگرد منصور وطنپور آن را تشکیل داد و اولین فرماندهاش بود. بدیهی است که هر کس مسئولیت آن گردان را به عهده بگیرد، اولین نکتهای که در ذهنش خطور میکند، یاد و خاطره آن شهید بزرگوار است.

فرماندهای که در زمان حیاتش، منشا خدمات و آثار فراوان و ارزشمندی بود و به حق یکی از پایههای اصلی هوانیروز به شمار میرفت.

همه کارکنان گردان تک، از شهید وطنپور به نیکی یاد میکردند و اظهار میداشتند که او افسری عالم، معلمی دلسوز و مدیری مهربان و استادی کارآمد، ورزشکاری پهلوان و شخصیتی باوقار و با جذبه بود....
 
علاقهمندان برای دریافت این کتاب میتوانند با نشانی تهران، نشر آجا، صندوق پستی ۱۷۱۴- ۱۱۱۵۵ مکاتبه کرده و یا با شمارههای ۳۳۳۰۹۱۱۸ و ۲۲۹۳۹۱۲۴ تماس بگیرند.
نظر شما
پربیننده ها