مروری بر زندگینامه شهید «پرویز بدلی سوها»

«پرویز بدلی سو‌ها» خرداد سال ۱۳۴۴ در روستای سو‌ها از توابع شهرستان نمین به دنیا آمد و سرانجام در مرحله اول «عملیات بیت‌المقدس ۲»، بهمن‌ سال ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی سلمانیه به شهادت رسید.
کد خبر: ۶۶۵۲۲۴
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۰۷:۲۲ - 06May 2024
مبادا بر من گریه کنی، مگر گریه‌ای آگاهانه، از روی خشم، سرشار از تنفر از یزیدیان
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از اردبیل، «پرویز بدلی سو‌ها» فرزند نورالله، خرداد سال ۱۳۴۴ در روستای سو‌ها از توابع شهرستان نمین به دنیا آمد. دوران خردسالی خود را در روستا سپری کرد، اما وقتی به سن مدرسه رفتن رسید همراه خانواده به شهر اردبیل نقل مکان کرد. سال ۱۳۵۱ در مدرسه ابتدایی انوری تحصیلات خود را آغاز کرد و سال ۱۳۶۴ موفق به کسب دیپلم اقتصاد شد.
در ایام مبارزات انقلاب اسلامی و بعد از آن فعالیت گسترده‌ای در راهپیمایی‌ها داشت و از اعضای فعال بسیج به شمار می‌رفت.
 
سال ۶۴ برای سپری کردن دوران مقدس خدمت سربازی به ارتش پیوست و در جلفا مشغول خدمت شد و سال ۶۶ خدمت سربازی خودش را به پایان برد، اما روح بزرگش تاب ماندن نداشت و پیوسته ذکر می‌کرد: من لیاقت شهادت را ندارم و گرنه شهید می‌شدم. تا اینکه خرداد ۶۶ از طریق سپاه پاسداران و لشکر ۳۱ عاشورا به صورت بسیجی راهی منطقه جنوب اعزام شد.
 
پرویز سرانجام در مرحله اول «عملیات بیت‌المقدس ۲»، بهمن‌ماه سال ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی سلمانیه به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از گذشت هشت سال از شهادتش در منطقه ماووت عراق، به زادگاهش بازگشت و در گلزار شهدای بهشت فاطمه به خاک سپرده شد.
 
فرازی از  وصیت نامه شهیدپرویز بدلی سوها:
 
اعلام می‌کنم که بنده بر گردن احدی حقی ندارم و اگر هم حقی بر ذمه کسی داشته باشم بخاطر خدا که بسیار بخشنده و مهربان است، تماما و کمالا حلال می‌کنم. با این امید که دیگران نیز اگر حقی بر گردنم دارند مرا حلال کنند. ضمنا مبلغی بدهی داشتم که در ضمیمه این وصیتنامه چگونگی پرداخت آنها را قید کرده‌ام. امیدوارم هر کسی خبر مرگم را بشنود مرا به بزرگی خود و بخاطر جلب رضایت خداوندی ببخشد تا روحم در عذاب تضییع حق الناس معذب نگردد. پدر عزیزم از بدو تولد مایه دردسرت بودم، امیدوارم حلالم کنی و از من بگذری. من حقی بر گردنتان نداشتم.
 
بخاطر علی اکبر حسین (ع) به وصیتنامه‌ام عمل کن، باشد که خدا بخاطر مقام سالار شهیدان بر تو رحمت آورد و بر من ببخشاید. مبادا بر من گریه کنی، مگر گریه‌ای آگاهانه، از روی خشم، سرشار از تنفر از یزیدیان، مملو از اشتیاق تداوم راه، ملتهب از آتش انتقام. گریه‌ای حرکت آفرین. حتی لحظه‌ای بر مقام خویش مغرور مباش که من لایق آن نیستم تا شهیدم خطاب کنند.
 
در نماز‌های جمعه و جماعات شرکت کن که واجب است و رسانیدن پیام شهدا بر همه در جمع و جماعات میسر است.
 
اگر شیفته حسین و پیرو تشیع سرخ علوی هستی، چون حسین از من (و سایر فرزندانت) بگذر که این همه هدایای ناچیزی هستند بر پیشگاه پروردگار با عظمت.
 
مادر مهربانم، شیرزنی که مقام خویش را به خوبی درک می‌کنی، دریغ است از تو که با رنج متولد شده، با رنج زندگی کرده و با رنج پیر شده‌ای بر رنجی دیگر که اجری عظما در بر دارد صبور نباشی. صبر پیشه کن، بر من گریه نکن که گریه بر حسین بن علی (ع) واجب‌تر است. برادران عزیزم، یکایک حلالم کنید.
 
انتهای پیام/
نظر شما
پربیننده ها